ملودرام رسوایی: شرحی بر فیلم می دسامبر

بیژن سیامک

17 جدی 1402
alt-white-book 5 دقیقه
ملودرام رسوایی: شرحی بر فیلم می دسامبر

Netflix

یادآوری: این نوشته ممکن است برخی از جزییات فیلم را افشا کند. 

می دسامبر یک اصطلاح قدیمی برای بیان وضعیتی ست که در آن یک رابطه عاشقانه بین دو نفر با اختلاف سنی قابل توجهی شکل گرفته باشد. درست مثل اختلاف ماه می با دسامبر.

فیلم می دسامبر درامی روان‌شناختی، به کارگردانی تاد هینز Todd Haynes بر اساس فیلم‌نامه‌ای از سامی برچ Samy Burch با بازی تحسین‌برانگیز جولیان مور و ناتالی پورتمن، محصول سال ۲۰۲۳امریکا ست.

 فیلم می دسامبر از زندگی واقعی مری کی لتورنو الهام گرفته است. معلم زن ۳۶ ساله‌ای که در سال ۱۹۹۷ میلادی با یکی از دانش آموزهای سیزده ساله‌اش به اسم ویلی می‌خوابد و به اتهام تجاوز یا کودک آزاری جنسی دادگاهی می‌شود و در مدت زمانی که منتظر رای دادگاه است بچه ویلی را به دنیا می‌آورد و بعد به شش ماه زندان محکوم می‌شود. او بعد آزاد می‌شود و دوباره آن اتفاق رخ می‌دهد. ولی این بار به شش سال زندان محکوم می‌شود و در زندان بچه دوم ویلی را به دنیا می‌آورد و پس از رهایی مجدد از زندان با ویلی ازدواج می‌کند و در نهایت پس از چندین سال زندگی مشترک از هم جدا می‌شوند.

خوش‌بختانه داستان فیلم به صورت مستقیم روایت این ماجرا نیست و تنها به عنوان پیش درآمدی از آن بهره می‌برد و بستری می‌سازد برای خلق یک داستان متاثر از آن که به همان پیمانه ویران‌گر است و به آرامی با ذهن آدم بازی می‌کند و بهم می‌ریزد.

شروع فیلم گواهی بر یک آرامش قبل از طوفان است. ۲۳ سال از رسوایی جنسی گریس با بازی جولیان مور و جو با بازی چارلز ملتون گذشته و آن‌ها در شهر ساوانا ایالت جورجیا با سه فرزندشان در زندگی ظاهراً عادی و آرامی بسر می‌برند تا این که ورود یک بازی‌گر هالیوودی به نام الیزابت با بازی ناتالی پورتمن قرار بی قرار این خانواده را بهم می‌ریزد. مثل سنگی که وسط آب ایستاده‌ای بیفتد، تمام آن چیزهایی را که ته نشین شده‌اند مضطرب و بیدار می‌کند و بر سطح می‌کشاند. الیزابت آمده است تا از نزدیک با آن‌ها آشنا شود و شخصیت گریسی را بهتر بشناسد چون قرار فیلم تلویزیونی ای بر اساس زندگی‌نامه این زوج ساخته می‌شود که او در آن نقش گریس را بازی کند. از نظر او فهمیدن پیچیدگی های شخصیتی گریسی برای مخاطب جذاب است و مدتی بودن در کنار گریسی به او این فرصت را خواهد داد که به شخصیت گریسی نزدیک‌تر شود و حتا خودش را جای او بگذارد. او با وردش ناآرامی ای را بیدار می‌کند که تا پیش از این دچار نوعی کرختی و بی‌هوشی بوده است. حتا فرزندان آن‌ها هیچ‌کدام از حضور این بازی‌گر در خانه شان خوشحال نیستند، انگار آن‌ها نیز می‌دانند که بعضی خاطرات را نباید دوباره زنده کرد و بعضی چیزها را نباید دوباره به زبان آورد و از ابتدا مرور کرد.

 اگر فیلم پرندگان هیچکاک را به خاطر داشته باشید٬ ورود الیزابت به این خانواده به نحوی مثل ورود ملانی به آن شهر کوچک امریکایی ست. شهر آرام و به شدت کلاسیک  و کوچکی که ملانی آن را بهم می ریزد. سر وضعش٬ لباس پوشیدنش و آرایشش طوری است که توجه آن شهر را جلب می‌کند و با ورودش پرنده‌ها هم به عنوان یک نشانه خطر یا نشانه بدقدمی ملانی در آسمان شهر ظاهر می‌شوند.

در فیلم می دسامبر هم زنی با عینک‌های دودی با جعبه‌ای در دستش به خانه‌ی گریسی و جو نزدیک می‌شود. خانه‌‌ای بزرگ و ساحلی اما بی‌روح و خسته‌کننده که حتا رنگ‌ها و پنجره‌هایش تداعی‌گر پنجره‌های زندان است. این زن الیزابت است که با آمدنش قرار است آرامش ظاهری این خانواده را بهم بریزد. ورود او با یک جبعه نشانه‌ای ایست برای هشدار، المانی برای شروع یک طوفان. داخل آن جعبه مدفوع است. مردم این گونه به آن‌ها ابراز انزجار می‌کنند. مثل نامه به آن‌ها کثافت می‌فرستند. یعنی این که شما کثیف هستید و زندگی‌تان کثیف است. الیزابت بعد از دیدن گریسی جعبه‌ را به او می‌دهد و می‌گوید که آن را از پشت در خانه‌شان پیدا کرده است. گریسی در جواب می‌گوید سال‌های پیش هم مردم برای مان می‌فرستادند!

مدتی فرستادن جعبه قطع شده بوده ولی حالا با ورود الیزابت به زندگی آن‌ها دوباره از سرگرفته شده است. هشداری معنادار و اشاره به این‌که کسی آمده است که آن کثافت را دوباره هم بزند و ان خاطرات سرکوب شده و اتفاقات ناگوار را دوباره زنده کند.

استعاره‌ی پیله و پروانه در فیلم‌های زیادی تکرار شده، مثل فیلم سکوت بره‌ها و سابقه‌ی پر کاربردی در سینما داشته. حتا می‌توان گفت تا حدی تبدیل به کلیشه شده و با دیدن پیله و پروانه، مخاطب هشیار سینما می‌داند که این استعاره منجر به یک دگردیسی،  بازتولد،  تغییر و یا تحولی در یک کارکتر و یا مسیر داستان خواهد شد. در فیلم می دسامبر هم کارگردان از این استعاره برای توصیف و بیان بیشتر شخصیت جو شرایطی که بر او حاکم بوده استفاده می‌کند.

حتا تیتراژ فیلم را با پلان‌هایی از پروانه‌ها شروع می‌کند. جو گونه خاصی از پروانه‌ها که جمعیت‌شان در حال نابودی است را پرورش می‌دهد. چرخه‌ی تولد پروانه در این فیلم استعاره‌ای از زندگی خود جو است. او همزمان با داستان اصلی، تخم‌های این حشرات را جمع می‌کند تا تبدیل به پروانه شوند.

گریسی با روحیه کنترل‌گر و قضاوت‌گرش بر همه اعضای خانواده مخصوصاً جو مسلط است. اوست که حرف اول را می‌زند، قضاوت می‌کند و القا می‌کند. وقتی دخترش لباس سفید بی آستین می‌پوشد، به او می‌گوید چقدر اعتماد به نقس داری که بازوهایت را می‌اندازی بیرون با وجود اینکه زیبا نیستند.  بعد دخترک آن لباس را عوض می‌کند.

برای همین است که جو شانه‌های افتاده و در خود فرورفته دارد. آناتومی بدن جو شبیه پیله پروانه در خود پیچیده است. انگار هیچ‌گاه به او فرصت زندگی کردن داده نشده است. زندگی جو نمادی از کودکی سرکوب‌شده است و همه او را به چشم یک قربانی نگاه می‌کنند. از همه بدتر این‌که خودش نیز در حال انکار واقعیت تلخی است که بر سرش آمده است. سکوت او این حس را القا می‌کند که او به نحوی زندانی شده است و زیر سلطه گریسی نمی‌تواند یا نمی‌خواهد که به روی خودش بیاورد یا اعتراض کند. کودکی او ربوده شده، نوجوانی و جوانی اش را هم عادی زندگی نکرده پس معلوم است که او به بلوغ عاطفی و فکری نرسیده و هنوز در بدن یک آدم بزرگ سال روح یک پسربچه سرکوب شده زندگی می‌کند. صحنه ای را که پشت بام با پسرش ماری جوانا دود می‌کشد را به یاد بیاورید. او این تجربه‌ها را نداشته و گریه‌اش در آغوش پسرش برای کودکی و نوجوانی از دست رفته خودش است. انگار دورانی را که با همسن‌هایش در نوجوانی باید تجربه می‌کرد اکنون با پسرش تجربه می‌کند.

در آخر فیلم نیز هم‌زمان با دگردیسی جو، پروانه‌ای بعد از مدت‌ها متولد می‌شود. این پروانه درواقع همان خود جویی است که مدت‌ها در پیله‌اش زندانی بوده و واقعیت پرواز را انکار می‌کرده است ولی حالا با حضور الیزابت در زندگی آن‌ها دچار نوعی بیدارگری شده و متوجه شده که چه اتفاقی به او افتاده است. از سوی دیگر تولد پروانه و هم‌زمانی آن با مراسم فارغ التحصیلی فرزندان‌شان این حس را القا می‌کند که جو به نحوی در وجود فرزندانش تجلی می یابد و با آنها رها می‌شود. گریه هایش هم در آن مراسم یکی به این دلیل است که به یاد گذشته خودش می افتد و دیگر اینکه اشک شوق می ریزد برای این‌ که لا اقل فرزندانش زندگی عادی ای را تجربه می‌کنند.

توجه داشته باشید که جولیان مور حتا اگر هیچ زحمتی هم به خودش ندهد و هیچ بازی هم انجام ندهد صورت و نگاهی پر از بازی دارد، و قیافه‌ای به شدت مرموز و چندلایه‌ای. انگار تمام منافذ و سلول‌های پوست صورتش برای این کار خلق شده‌اند که از او بازی‌گری کارکشته و استثنایی بسازند.

سکانس آخرین دیدار الیزابت با گریسی را با دقت باید نگاه کرد که بسیار به یادماندنی‌ست. با ان لبخند تصنعی و رژلب وسوسه انگیز، از پشت آن عینک‌های آفتابی فقط با گفتن چند جمله الیزابت را نابود می‌کند و از هم می‌پاشد. الیزابت در این سکانس تمام تلاشش را کرده که مثل گریسی تیپ بزند، مثل او لباس بپوشد و با یک اعتماد به نفس خاصی حتا مثل او لبخند بزند و حرکاتش را تنظیم کند. الیزابت که فکر می‌کند او را کاملاً شناخته و حالا می‌تواند با یک شناخت کامل از او نقشش را ایفا کند، گریسی تمام ساختار ذهنی او را به هم می‌ریزد. به الیزابت میگوید، پسرم به تو گفته که برادرهایم به من تجاوز می‌کردند… دروغ گفته! چهره‌ی مات و مبهٌوت الیزابت در این لحظه دیدنی ست. چهره‌ای که به یک‌بار پر از تردید می‌شود و تمام اطمینان خاطرش نابود.

برای دریافت خبرنامه ایمیل تان را بنویسد


نوشته‌های مرتبط