دیدارهای سلمان رشدی: چارلی چاپلین و همسرش

ترجمه: زبیر رضوان

29 سرطان 1402
alt-white-book 1 دقیقه
دیدارهای سلمان رشدی: چارلی چاپلین و همسرش

عکس از سبستاک سلمان رشدی

در ابتدای ۱۹۷۰ در ساحه‌ی سوهو، شهر لندن سوار یک تاکسی بودم که راننده ناگهان توقف کرد و گفت: «پیاده شو!».
گفتم: «اما هنوز نرسیده‌ایم.»
با تاکید دوباره گفت: «همین حالا پیاده شو!».
ناراحت شدم و برایش پولی ندادم. برایش مهم نبود. همین که پیاده شدم، با سرعت زیادی رفت و حدود صد قدمی، در انتهای همان خیابان ایستاد.
یک خانم زیبا با یک آقای مسن روی ویلچر که پتویی به روی پاهایش کشیده بود، منتظر بودند. دیدم که آن خانم اوونا اونیل و همسرش چارلز (چارلی) چاپلین بود.
من کاملاً درک کردم که راننده‌ی تاکسی چرا چنین کاری را انجام داد. اگر من هم به جایش بودم، به خاطر فرصت داشتن چارلی در تاکسی‌ خود، حتماً همین کار را می‌کردم.
او نمی‌دانست که من چه کسی بودم. من قطعاً هیچ‌کسی نبودم و هیچ چیزی منتشر نکرده بودم. اما اگر او می‌دانست، این داستان برای مسافران آینده‌اش پیش‌رفتی می‌داشت.

– «من یک بار سلمان رشدی را در چوکی عقب موترم داشتم اما او را بیرون انداختم چون باید چارلی چاپلین را بر می‌داشتم.»

یک قصۀ واقعی.

برای دریافت خبرنامه ایمیل تان را بنویسد


نوشته‌های مرتبط